تبليغاتX
صندلی های بی پایه - شبیه اتفاقی که نیفتاد . . .
 

 

سلام به

        محمد رضا رستم بیگلو

       به خودم

             به ترانه

                      به کسی که نیست

       به کسی که قرار نیست باشد

       به رفیق قلیانم

                     به طعم هلو در سه راهی اندیشه

به دختری با چشم هایی قهو ه ای و رو سری آبی اش

به مادرم برای احمقانه های پسری که قرار بود شاعر شود . . .

ترانه زائیده ام

                از نطفه ای که . . .

 

 

 

حلالت می کنم بی التماست

نمی خوام با خیال من بسوزی

چقد سخته گذشتن از گناه

کسی که عاشقش بودی یه روزی

 

حلالت می کنم بی التماست

به شرطی که بری گم شی تو چشمام

می خوام ابلیس سردرگم بمونم

اگه حتی تو گندم شی تو چشمام

 

به خاکستر نشینی که نشینی

به خاکستر کشیدی زندگی مو

می خواستی با عبورت من بمیرم

نشستی سر کشیدی زندگی مو

 

چقد سخته تو شبهای جنونم

مرور دست نویسای سیاهت

چقد غمگینم از اینکه تو نیستی

چقد شادم از اینکه دور ٍ راهت

 

شکستن حق من بود و شکستی ...

غرورم رو که دلگیر تو باشم

شکستن حق من بود و شکستی

نخواستی توی آغوش تو جاشم

 

حلالت می کنم بی التماست

به شرطی که بری گم شی تو چشمام

می خوام ابلیس سردرگم بمونم

اگه حتی تو گندم شی تو چشمام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 14:30  توسط عمران  |