تبليغاتX
صندلی های بی پایه

 

 

 

سلام

الان که اومدم ...

می دونم خیلی دیر او مدم ولی حوصله ندارم مثل هر روز معذرت خواهی کنم اونم بابت یه تاخیر که دیگه برام عادت شده البته عادت ... اصلا ول کن ،   (ماه )ها عادت داریم با عادت کردن به عادت هامون دچار روز مرگی بشیم ...

بگذریم.

سربازم – شاهرود-- پادگان چهل دختر ،الانم در خدمت یکی از دوستان بسیار خوبم هستم اومدم مرخصی داخل شهری نمی خواستم به روز کنم چون فرصت نداشتم می خواستم برم یه قلیون بکشم ولی یه مقدار احساس کردم سر ما خوردم ونمی تونم پس امدم سراغ اپییییییییییییییییییدن .....

خدمت خوبه حتی بهتر از اونی که فکر شو می کردم -- نه بدتر از اونی که فکرشو نمی کردم. اصلا بازم رو یه عادت ( البته این دفعه از نوع پسرانش ) مجبورم بگم که دارم مرد شدن رو تجربه می کنم اونم پیش یه دوستی که 8 سال مرد شده ( اینم توضیح داره بعدا مفصل در موردش خواهم گفت ) دلم برای همه شعرام تنگ شده همه شعرات همه دلتنگی هام همه دلتنگی هات ، همه جنونت همه جنونم همه دیر رفتنام دیر خوابیدنم دیر بوسیدنام دیر گریه هام دیر خنده هام دیر پرواز کردنام دیر .....

 

..............................

به این وبلاگ هم سر بزنید http://www.saya7.blogfa.com/

ببخشید که  نمی تونم به روز رسانی کنم امیدوارم مهربون تر از قبل به دوستان اطلاع بدید که من هستم...

............................

اینبار شعر نمی زنم  چون فرصت ندارم ولی ...

 

گفتی جنون ، چه حرف قشنگیست خوب من

هر کار عاقلانه که زیبا نمی شود  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 17:37  توسط عمران  |